تبليغاتX
قصه های حامی - چو عشق

قصه های حامی

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

چو عشق

مسلمانان مسلمانان چه بايد گفت ياري را
که صد فردوس مي سازد جمالش نيم خاري را

مکانها بي مکان گردد زمينها جمله کان گردد
چو عشق او دهد تشريف يک لحظه دياري را

خداوندا زهي نوري لطافت بخش هر حوري
که آب زندگي سازد ز روي لطف ناري را

چو لطفش را بيفشارد هزاران نوبهار آرد
چه نقصان گر ز غيرت او زند بر هم بهاري را

جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد
وليکن نقش کي بيند بجز نقش و نگاري را

جمال گل گواه آمد که بخششها ز شاه آمد
اگر چه گل بنشناسد هواي سازواري را
+ نوشته شده در  85/05/14ساعت 18:5  توسط حامی  |