تبليغاتX
قصه های حامی - خانه ي دوست کجاست؟

قصه های حامی

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

خانه ي دوست کجاست؟

خانه ي دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسيد سوار آسمان مکثي کرد
رهگذر شاخه ي نوري که به لب داشت به تاريکي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
نرسيده به درخت کوچه باغي است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن کوچه که از پشت بلوط سر بدر مي آرد
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فوارهي جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را تر سي شفاف فرا مي گيرد
در صميمييت سيال فضا خش خشي مي شنوي
کودکي ميبيني
رفته از کاج بلندي بالا.جوجه بر دارد از لانه ي نور
و از او مي پرسي خانه ي دو ست کجاست

+ نوشته شده در  85/05/14ساعت 18:14  توسط حامی  |