نیم نگاهی
بی رمق عبورثانیه ها را نظاره میکردم
نبم نگاهی به آینده میکردم و شاید
نیم نگاهی هم به دیروزم داشتم
با تمام آن ثانیه های تلخ و شیریننش.
در تلخ ترین لحظه شاید ملموس ترین
خاطرهام را می یافتم و یا شاید شیرین ترینش را
بی گمان طراوت آن خاطره
تنها به خاطر پایداری و عبور بود
لبخندم تنها به این خاطر بودکه
توانستن را به خود اثبات کرده بودم
قدرت اشک را در چشم ایم مضاعف می دیدم
کوهی از ثانیه های تلخ و شیرین در پیش رویم بود
و یا شاید لحظه های صعب العبور را به وضوح میدیدم
پس بار دیگر می بایست توانستن را به کالبد زمان تحمیل کرد
بار دیگر باید به امید لحظه ای باشم
که با مرور تلخ ترین ثانیه لبخند میزنم
قدرت اشک را در چشم هایم مضاعف می دیدم
احساسم تو را به من نشان می داد و میگفت می مانی
چون همیشه می دانستم خدایی هست
و خواهد بود.....................
